تبليغاتX
باران -
در این وبلاگ شعر های باران را میخوانید مگر آن شعر هایی که نام شاعر در زیر آن نوشته شده است
خداي خدايان نفخه اي از خويشتن خويش جدا كرد و در آن نفخه ، زيبايي را آفريد او به زيبايي ، سبكي نسيم سحر گاهي را عطا كرد و رايحه گل هاي دشت را و نرمي مهتاب را. آنگاه خداوند جامي از شادي به دست زيبايي داد و گفت: "تو نبايد از اين جام بنوشي مگر آنكه گذشته را فراموش كني و به آينده نيز اعتنايي نداشته باشي." سپس جامي نيز از غم به دستش داد و گفت: "تو بايد اين را بنوشي و معناي شور و شعف زندگي را دريابي" كسي كه به سيماي غم نگاه نكرده ، سيماي شادماني را هرگز نمي بيند. جبران خليل جبران
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 17:13  توسط مهر  |